شيخ ذبيح الله محلاتى
324
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ز شهوت اگر مرد ديوانه نيست * ز رسم و ره عقل بيگانه نيست چرا بند بر دست و پا مىنهد * دل و دين به باد هوا مىدهد مكن زن و اگر زن كنى زىنهار * زنى كن برى از همه عيب و عار اما قصه شوله كه برادرش را بقتل رسانيد و قصه مرشه كه شوهرش را بقتل رسانيد مفصلا در اوايل جلد عيسى ناسخ مذكور است كه بهواى وصول سلطنت مرتكب اين اعمال جنائى شدند چون در نقلش ثمرى نديدم از ذكر آن قلم بازكشيدم نضيره اما قصه نضيره دختر ساطرون كه عاشق شاپور شد و قلعه پدر را تسليم دشمن كرد و شاپور بالاخره او را بقتل رسانيد در كتاب ( كشف الغرور ) ص 292 طبع تهران چاپ اول آن را نقل كردم كمااينكه قصه دختر پادشاه اردنرا كه خواست اردشير را زهر بدهد بنا بروايت ناسخ نيز در كتاب نامبرده ذكر كردهام در ص 502 ولى در آنجا حكايت را از كامل التواريخ ابن اثير و انيس المسافر شيخ يوسف بحرانى و شرح تهذيب سيد نعمة اللّه جزائرى كه نقل كردهام نامى و حكايتي از زهر دادن در ميان نيست اما در ناسخ گويد آنگاه كه اردشير در اراضى فارس اردوان را كه ملك آن اراضى بود مقهور كرد بهمن پسر بزرگ اردوان با يك برادر بجانب هندوستان گريخت و دو تن پسر كوچكتر وى با دختر دوشيزهء او اسير شدند ملك ايران بفرمود پسران اردوان را بزندان بردند و دختر او را به حرمسرا آوردند مدتى برنيامد كه دل اردشير بسوى دختر اردوان همىرفت و شيفته جمال وى و شيداى غنچ و دلال او گشت لاجرم او را به شرط زناشوئى بخوابگاه خود درآورد دختر حمل برداشت اما از آنسوى چون بهمن بهندوستان رفت و بيارميد از بازماندگان پدر پرسش كرد و معلوم داشت كه دو تن از